عماد الدين حسن بن علي الطبري
169
كامل بهائى ( فارسي )
قال : فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ ( احزاب 53 ) كه شرم ميدارد از شما و خدا از حق شرم نمىدارد ، و در حق عثمان هيچ آيتى نازل نشد در حياى او صدق اللّه حيث قال : اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ ( توبه 31 ) بگرفتند علماى خود و عباد خود را بخدائى و خداى را بگذاشتند . * ( حديث سىام ) * گويند كه رسول گفت چون مرا به آسمان مىبردند بر هر آسمانى نام ابو بكر ديدم نوشته بدين عبارت « لما عرجنى الى السماء ما مررت بسماء الا وجدت مكتوبا ، محمد رسول اللّه ، و ابو بكر زوجته ابنته ، و حمله الى دار الهجرة ، و اعتق بلالا من ماله ، و ما نفعنى فى الاسلام مال كمال ابى بكر ، و رحم اللّه عثمان تسبيحه كتسبيح الملائكة ، و جهز جيش العسرة ، و زاد فى مسجدنا حتى وسعنا « 1 » . چون مرا به آسمان بردند نگذشتم به آسمانى كه در آنجا مكتوب نبوده محمد رسول اللّه و ابو بكر دختر خود به وى داده و او را برداشته به سراى هجرت آورد و بلال را از مال خود آزاد كرد و هيچ مالى سودمند نبود مرا در اسلام چون مال ابو بكر و خدا رحمت كند عثمان را كه تسبيح او تسبيح ملائكه است و مهيا كرد سامان لشكر عسرت را و زياده كرد در مسجد ما تا وسعت يافتيم . الجواب ، اجماع محققان و علماى اسلام است كه بر ساق عرش مكتوب است « لا إله الا اللّه ، محمد رسول اللّه ، ايدته بعلى ، و نصرته » « 2 » ، و در پيش علماى اماميه مشهور است كه چون رسول از معراج بازآمد گفت من چون مىرفتم جوق جوق « 3 » ملائكه مىآمدند و سلام مىكردند و خبر على مىپرسيدند به اين عبارت كه « كيف ابن عمك ، على بن ابى طالب » يعنى چون است پسر عم تو على بن ابى طالب و چون بازمىآمدم جمله مىگفتند « اقرأ على ابن عمك منا السلام » يعنى پسر عم تو على بن ابى طالب را از ما سلام بخوان على عليه السّلام گفت يا رسول اللّه مرا آنجا مىشناسند .
--> ( 1 ) - الغدير 7 / 105 و 10 / 122 با كمى اختلاف و لئالى المصنوعة سيوطى 1 / 272 . البته قسمت دوم حديث يعنى رحم اللّه عثمان را پيدا نكرديم . ( 2 ) - بحار الانوار 1027 و 36 / 52 ( 3 ) - جوق : دسته ، گروه